ورزش و ادبیات: هنر بازی گوی و چوگان
بهمنش، عطاء
نمایه در آدرس: http://www.ensani.ir/fa/content/216584/default.aspx
کلمهء«چوگان»که مراد از چوب دستی سر کج است و با آن به گوی،ضربه یا زخم میزنند پس از تغییرهای زیادی به ما رسیده است. محققان و مردان آشنا به فرهنگ غنی و ادبیات گستردهء ایرانی معتقدند که با تاختوتازها،هجوم قوم حاکم بر مردم ایران و اقامت طولانی آنان در این دیار،خیلی از کلمهها تغییر یافته و به جای آنها ترکیبهای تازهای جایگزین شده است.صاحب لغتنامه علی اکبر دهخدا در این باره چنین آورده است:
«چوگان»مرکب از«چوب»به اضافه«گان»که پسوند نسبت است،در زبان پهلوی چوپقکان،چوپگان، چوپکان و معرّب آن صولجان است و کلمهء فرانسوی شیکان chicane را از فارسی گرفته اند.
چوب بازی،چوب گویبازی، چوب کجی که با آن گوی زنند،چوب کفچه مانندی که با آن گوی بازی میکردند،چوب دستی سر خمیدهای که بدان گوی بازی میکردند،چوبی که دستهء آن راست و باریک و سرش کمی خمیده است و بدان در بازی مخصوصی(چوگانبازی)گوی زنند.
چوگان مخفف چولگان است، مرکب از«چول»به معنی خمیده و «گان»که کلمهء نسبت است.
سید محمد علی داهی الاسلام، مؤلف فرهنگ نظام مینویسد که:
شاید چولگان به معنی منسوب به «چوله»لفظی باشد که الف و نون نسبت،ملحق به چوله شده وها مبدل به گاف شده،اگرچه خود لفظ چولگان از میان رفته،لیکن معرّب آن صولجان دلیل بر وجود بوده است و چوله(به معنی کج)هنوز وجود دارد و استعمال میشود.
این نظر درخور تأمل است؛کفچه و پهنه.امّا چوگان قدیم با امروز فرق داشته است.در قدیم چوگان صورت کفچه داشت که گوی بتواند داخل آن قرار گیرد،در قدیم گوی را با چوگان از هوا میگرفتند و سپس به هوا پرتاب میکردند.امّا امروز سر چوب چوگان کمی انحنا دارد یا آنکه چوب کوتاه دیگری،بهطور متقاطع بر سر چوب دسته چوگان نصب میشود که بتواند گوی را از روی زمین بغلتاند یا به هوا پرتاب کند.
حال برای تشخیص تفاوتها و دگرگون شدن کلمهء«چوگان»که در شاهنامهء فردوسی هم،همه جا «چوگان»به کار رفته است،این نام را با تفاوتهای مشهود به ردیف میآوریم:
چول-چوله،کج و خمیده (مأخوذ از ترکی).از فرهنگ عمید.
چوپیکان،از کارنامه اردشیر بابکان(یا پاپکان)
چوگان،از فرهنگ معین
صولجان،از فرهنگ عربی-فارسی
چوکان،بر وزن چولان از برهان قاطع
چوگان،مرکب از چوب با اضافه گان از لغتنامهء دهخدا.
چوپقکان،در پهلوی،چوپگان یا چوبکان،کلمه فرانسوی«شیکان» chicane مأخذ از لغتنامهء دهخدا.
چویگان،مرکب از چول به معنی خمیده و گان که کلمه نسبت است.
چویگان،به تحتانی بعد الواو که بدین معنی آوردهاند.فرهنگ غیاث و آنندراج.
چولگان،شاید به معنی منسوب به «چوله»لفظی باشد که الف و نون نسبت ملحق به«چوله»شده وها مبدل به گاف شده،اگرچه خود لفظ«چولگان»از میان رفته است،لیکن معرّب آن «صولجان»دلیل بر وجود اوست و «چوله»به معنی کج و هنوز وجود دارد و استعمال میشود.فرهنگ نظام.
چوگانی،اسبی ورزیده که مناسب چوگان بازی باشد.
چوگان سنبل،کنایه از زلف معشوق باشد.برهان قاطع.
کفچه-پهنه،در قدیم چوگان صورت کفچه داشته که گوی بتواند داخل آن قرار گیرد.کفچه بر وزن کمچه یا چمچه که همانند کفگیر بوده است و کبچه،کپچه یا کمچه هم گفتهاند.
فردوسی در شاهنامه همه جا از بازی«چوگان»و«گوی»سخن گفته است،باید گفت اشارههایی که در مورد این بازی آمده،بر اثر تحولات سیاسی و جغرافیایی است.کشور ما چهار راه نژادی است، ملل و اقوام گوناگونی در پهنهء ایران به سر برده و بنا به ذوق،سلیقه، زبان و فرهنگ خود بر آنچه زندگی مینامیم تأثیر نهادهاند. وقتی شاهنامه در سال 400 هجری باز نویسی شد و بزرگمرد تاریخ و ادب حماسی،آخرین نگاه را به شاهکار خود افکند،بازی«گوی و چوگان»وجود داشته است.بر همین پایه است که برخی،از جمله روان شاد استاد مجتبی مینوی گفته است:
«وقتی فردوسی وصف چوگان بازی سیاووش را میکند،باید آن را حکایت طرز چوگان بازی در زمان خود فردوسی دانست.»
عوامل اصلی بازی چوگان و گوی عبارتند از:
سوار کار،اسب،گوی، چوبدستی که همان چوگان باشد و میدان بازی با ابعاد مختلف که به تدریج تغییر یافته است.
در داستانها آوردهاند که گشتاسب در روم به بازی میپرداخت،بهرام گور در حیره دیار عرب زبان صولجان میآموخت و در هند با شنگل در میدان گوی میزد و بر همین پایه،دیگران هم آموختند و این بازی از سرزمین ما «ایران»به دور دستها رفت.
در هند خاصه در«بنگال»و«حیدر آباد»از چوگان استقبال کردند و در حدود 200 سال پیش،افسران انگلیسی که بر آن سرزمین پهناور و پر نعمت حکومت میکردند،این بازی را آموختند و در اروپا رواج دادند.
در فرهنگ ورزش و بازیها،به نام The oxford companion to Sports and games که دانشگاه آکسفورد آن را نشر کرده است در صفحه 789 چنین آورده است:
«بهترین بازیکنان چوگان،به قول آنان«پولو» Polo ،افسرانی بودند که در ارتش بریتانیا در هند خدمت میکردند و از استادان هندی این بازی را آموختند.»
در قواعد این بازی و وسایل لازم آن،تغییرهایی پدید آمد و اتحادیهء بین المللی در انگلستان به نام «هرلینگهام» Hurlingham در به راه انداختن دیدارهای مهم بین المللی نقشی اساسی داشت...
*** «بازی»در ادبیات ایران زمین،مراد از تفریحی سالم است و نشان میدهد که نخستین ورزش گوهی است که از نزاع و درگیری بر کنار بوده و ایرانیان در قرون گذشته آن را ابداع کردهاند.
بدون شک این بازی که امروز در جهان متداول است،آن نیست که در عهد«سیاووش»و«افراسیاب»رواج داشت،بلکه به مرور و مقتضیات زمان قوانین آن تغییر پذیرفته و بنیان آن،تا آنجا پابرجا مانده است که چوبدستی، گوی،سوار،اسب و میدان رویارویی قابل رویت است.
نخست تعداد سواران را کاهش داده،بعد دروازهها را پابرجا ساخته، زمان بازی را مشخص کرده و ترتیبی دادهاند که در صورت امکان،از برخورد سواران جلوگیری شود.
در میان ورزشهای گروهی که امروز رواج دارد، بازی چوگان کاری ساده و معمولی نیست.در میدانی وسیع با یک چوبدستی سر کج،با شتاب اسب راندن تا حریف به گوی نرسد و آن را در اختیار نگیرد و گوی را در خم چوگان به این سو و آن سو بردن کار سادهای نیست.
باید این توضیح را اضافه کنیم که «سوار»تنها با تکیه به نیرو و خلاقیت خود قادر نیست در میدان بازی هنر نمایی کند،وجود«اسب»برای سوارکار،در این رقابت دشوار، عاملی کار ساز است و یکپا شریک؛یار و مددکار؛حرف شنو؛بی ادعا؛ پر حوصله و مقاوم...
این بازی از آغاز جنبهء تفنن و سرگرمی به خود گرفته است و در روزگاران صلح و آرامش سرداران و سپهسالان بدان میپرداختند و در آثار باقیمانده،بهندرت پس از شطرنج و نرد نامی از چوگان به میان آمده است.
باید گفت این بازی مختص سواران در زمان آرامش،همانند خیلی از پدیدههای اجتماعی،زمان ابداع آن روشن نیست.وقتی ما به درستی و یقین نمیدانیم«حکیم ابو القاسم فردوسی طوسی»در چه زمانی به دنیا آمد و چگونه تلمذ کرد و روزگار او به تلخی گرایید،نمیتوانیم گمان درستی در مورد پیدایش بازی«گوی و چوگان» داشته باشیم و قس علی هذا.
پیش از اینکه فردوسی سرودن شاهنامه را آغاز کند،«ابو عبد اله جعفر بن رودکی سمرقندی»که در دستگاه سامانیان معزز و مباهی بود، اشارههایی به چوگان و گوی داشت ولی تشبیههای او از روی،موی، چشم سیاه،یار غدار و...است.
چند نمونه میآوریم:
بزلف چوگان نازش همی کنی تو بدو. ندیدی آنکه او را ز کف چوگان بود. از کف ترکی سیاه چشم پریروی قامت چون سرو و زلفگانش چوگان زمانه اسب و تو رایض برأی خویشتن تاز زمانه گوی و تو چوگان برای خویشتن باز
پس از فردوسی هم شعرای پارسی گوی در این باره(گوی و چوگان)اشعاری دارند،ولی کمتر به اصل موضوع پرداختهاند و به ضرورت،تشبیهها و اشارههایی داشتهاند.در صورتی که«فردوسی» علاوه بر مدارک منثوری که دوستان و هوادارانش،در اختیار وی نهاده بودند،از پیران دیر نیز استفاده کرده و داستانهای سینه به سینه را هم از یاد نبرده است،خود او آورده است که:
بپرسیدم از هرکسی بیشمار بترسیدم از گردش روزگار
هیچ اثری،پیش از فردوسی نیافتیم که ریزهکاری بازی چوگان و گوی زدن را مانند فردوسی آورده باشد و بر همین پایه بود که به«شاهنامه»تکیه کرده و به شیوهء کار و مآخذی که در اختیار داشته است توجه کردهایم،چون تنها به دنبال کلمهء چوگان نبودیم،بلکه قصد این بود که در زمانهای گذشته گوی زدن را چگونه در میدان پیاده میکردهاند؟...
تا فرصتی دیگر...
نمایه در آدرس: http://www.ensani.ir/fa/content/216584/default.aspx
منابع:
رشد آموزش تربیت بدنی پاییز 1379 شماره 1
سعی می شود با ارائۀ مطالب در بخش های کشاورزی، دامپروری در زمینۀ تک سمان، قرقاول، خرگوش و ... به اطلاعات علاقمندان افزوده تا در اعتلای دانش کشور عزیزمان ایران گامی برداشته باشیم