قرقاول زیبای من

اولین بار که تو را داخل قفس شیشه ایی دیدم که بی حرکت ایستاده بودی و نظاره گر کسانی بودی که مشتاقانه بدیدنت آمده بودند، دلم گرفت.

آخر جای تو در بیشه زارهای ده مان است، نه یک قفس شیشه ای سرد و بی روح.

وقتی که از کنار قفس ات می گذشتم، تمام نگرانی هایی را که در هنگام خالی کردن پوستت در خود داشتی را احساس کردم.

با خود اندیشیدم

هیچ وقت،

هیچ پوست هیچ پرنده ایی را با پنبه و ...  پر نمی کنم

فقط با عشق ...