از منزل کفر تا به دين يک نفس است
وز عالم شک تا به یقین یک نفس است
ایـن یـک نفس عـزیز را خـوش مـیدار
کز حاصل عمر ما همین یک نفس است


من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت       از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت

جامی و بتی و بربطی بر لب کشت      این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت